کوله پشتی

94

بالاخره ساعت ۷ شب روز ۲۹ اسفندماه ۹۴، برنامه‌های زندگی من به این صورت جلو رفت که تو کافه ۲۱ (از معدود کافه‌هایی که این ساعت این روز باز هستش) بنشینم و سعی کنم سال ۹۴ رو مرور کنم و کوله پشتیم رو ببندم، تا کم کم به سال جدید وارد شیم. اگه بخوام اتفاقات مهم ۹۴ رو از اوایلش شروع کنم، شروع قوی‌تر فعالیت‌های دانشجویی من با انجمن علمی کامپیوتر دانشگاهمون (اگه هنوز در جریان نیستید، من دانشجوی سال سوم رشته‌ی کامپیوتر دانشگاه خواجه‌نصیرم) بود. تو خرداد ۹۴ استارتاپ ویکند دانشگاه خواجه نصیر رو برگزار کردیم که توی دانشگاه ما به نوع خودش رویداد بزرگی بود، توی این رویداد من فهمیدم که قبول کردن بعضی‌ مسئولیت‌ها خیلی سخت و حساسه و البته فهمیدم که همیشه لازم نیست برنامه ریزی کنی، چون وقتی فکر می‌کردم کسی برای کمک بهت نیست، از جاهایی دوستانی برای کمک آمدند که فشارهای برگزاری این رویداد رو بسیار بسیار کم کردند. بهترین همکاری دانشجویی ما در این دوران رقم خورد و با تمام کمی ها و کاستی‌ها رویدادی در خور توجه برگزار کردیم و البته نیازی به گفتن نیست که آبرومندانه مشروط شدم :) فعالیت‌های دانشجوییم که از استارتاپ ویکند شروع شد، با شماره اول سری جدید نشریه عصررایانه ادامه پیدا کرد و در جشن شب یلدای دانشگاهمون به اوج رسید و من دوستانی پیدا کردم که بسیار قدرشان را می‌دانم و روزهایی در دانشگاه ساختیم که بسیار خاطره‌انگیز هستند و بیش از اندازه ممنونشون هستم، با بازگشایی انجمن اسلامی دانشگاهمون پس از هفت سال پلمب غیرقانونی و ناعادلانه، در انتخابات انجمن اسلامی شرکت کردم  و اکنون در شورای مرکزی اولین دوره‌ی انجمن اسلامی بعد از بازگشایی هستم.

از فعالیت‌های دانشجویی بگذریم، همانطور که در کوله‌پشتی سال پیش نوشتم، بخشی جدایی ناپذیر از زندگی من این روزها عکاسی و دنیای زیبا و بی‌مرز تصاویر است. برای اولین بار در زندگیم برای به تصویر کشیدن رویدادی سفر کردم و به شما توصیه می‌کنم که حتی تنهایی سفر کنید و دایره دیدتون نسبت به دنیای اطرافتون رو گسترش بدید. تصمیمی که اواخر این سال گرفتم این بود که سعی داشته باشم که اتفاقاتی را به صورت فتوبلاگ دربیاورم که سفرنامه زنجان یکی از این فتوبلاگ هاست. غیر از این سفرها ساعت‌‌ها در شهر پر از دود و درد ولی قشنگم تهران قدم زدم و عکس‌های بسیاری گرفتم که بعضی از آنها در اینستاگرام و اکانت ۵۰۰ پیکسلم منتشر شد و بسیاری از آنها ماندند تا شاید روزی به قاب دربیایند. برای اولین بار هم عکس‌هایم ارزش خبری داشتند و سیتیزن ساید فرانسه که البته یک کمپانی واسط خبری است عکس‌های من از طرفداران لیست امید در تهران رو منتشر کرد که برای کسی مثل من که هیچ مهارتی در عکاسی نداره اتفاق قشنگی بود.

زندگی من بخش دیگری نیز داشت که آن کار بود. روزهای بسیار سخت و پرکاری در فیدیلیو داشتیم و فیدیلیو ۳ رو منتشر کردیم. به دلیل فشار درسی مدتی از تیم فیدیلیو جدا شدم اما خوشبختانه بعد از سه ماه به این تیم برگشتم. در این مدت با تیم خوب فرداد پروژه نمودار رو استارت زدیم که همکاری خوبی بود با این که پروژه موفقیت چندانی نداشت.

حالا که تقریبا اتفاقات سال گذشته رو از کوله‌ام درآوردم و روی میز کافه چیدم، بهتر است که وسایل کوله سال آینده را جدا کنم و راه بیفتم که سال جدید رو آغاز کنم. در کوله‌ام فضای بسیار زیادی را به دوربین عکاسی ام اختصاص می‌دهم و سعی می‌کنم که حرفه‌ای تر عکاسی را دنبال کنم. هنوز جایی برای لپتابم هست چرا که می‌دانم که تنها وسیله‌ای که می‌تواند جیب‌هایم را پر کند همین لپتاپ است :) اما خیلی اهمیتی ندارد که چقدر پول دربیاورم چون لذت بردن از زندگی در این روزها برایم مهم‌تر است، برای همین نمی‌گذارم ۹۵ سال فشرده‌ای از لحاظ کاری باشد و بیشتر تمرکزم را روی درس‌های دانشگاه و فعالیت‌هایی که به آنها علاقه دارم مثل عکاسی و سفر می‌گذارم. یادم هست سال ۹۴ مقدار زیادی امید در جیب کوله‌ام ریختم، اما همه‌ی امیدها را روی میز کافه می‌گذارم بماند تا پیشکار کافه آن را در سطل زباله بریزد، نه این که می‌خواهم ۹۵ را ناامیدانه آغاز کنم، اما می‌خواهم بگذارم بماند تا اتفاقات بد و غیر مترقبه امیدم را ناامید نکند و بگذارم لحظه‌ها شادم کنند و غم‌هایم در همان لحظه باقی بماند. بجای امید اندکی خودخواهی در جیب کوله‌ام می‌ریزم که نگذارم افرادی (نه همه) از من سوء استفاده کنند. هنوز جا برای اعتماد در جیب کناری کوله ام هست، و به خودم و دوستانم اعتماد دارم و برایشان شادی می‌خواهم و برای رسیدن به این شادی تلاش می‌کنم. در کنار دوربینم همیشه جایی برای یک کتاب می‌گذارم، سال ۹۴ به لحاظ خواندن کتاب سال خوبی بود، اما جا دارد که بهتر شود، هنوز کتاب‌هایی هست که از نخواندشان در ۲۱ سالگی شرمنده‌ام. یک مداد و یک دفتر در کوله‌ام می‌گذارم که یادم باشد بیشتر سفرها و پیاده‌روی‌هایم را در این بلاگ بنویسم و با شما در میون بگذارم، شاید خواندنشان خالی از لطف نباشد.

شاید ۹۴ به اندازه کافی راضی کننده نبود. اما هنوز راه درازی مونده و کسی چه می‌دونه، هر روز از درون دیگ زندگی چیزهای تازه‌ای می‌جوشد.

پینوشت: عکس را کیارش فرهمند عزیزم گرفته.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *